سراش

چو قرآن بخوانند دیگر خموش

وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَ أَنصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

و هنگامى که قرآن خوانده می شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا مشمول رحمت الهی شوید.( اعراف/204)

 

 

چو قرآن بخوانند،دیگر خموش                       به آیات قرآن فرادار گوش

------------------

گربخواند کسی کتاب خدا                       گوش دارید آن کلام هدا

شان نزول:

ابن عباس و جمع دیگرى گفته اند: مسلمانان در آغاز کار، گاهى در نماز صحبت مى کردند، و گاهى شخص تازه وارد، به هنگامى که نماز را شروع مى کرد، از دیگران سؤال مى کرد، چند رکعت نماز خوانده اید؟ آنها هم جواب مى دادند فلان مقدار، آیه بالا نازل شد و آنها را از این کار نهى کرد. (درّ المنثور، ج 3، ص 156)

و نیز از «زُهرى» نقل شده: هنگامى که پیامبر(ص) قرآن تلاوت مى کرد، جوانى از انصار همراه او بلند قرآن مى خواند، آیه نازل شد و از این کار نهى کرد. (تفسیر طبرى، ج 9،ص 11)

تفسیر:

قرآن در آیه فوق دستور مى دهد: «هنگامى که قرآن تلاوت مى شود، با توجه به آن گوش دهید و ساکت باشید ، شاید مشمول رحمت خدا گردید» (وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).

«أَنْصِتُوا» از ماده «اِنْصات» به معنى سکوت توأم با گوش فرا دادن است.این سکوت و استماع، به هنگام قرائت قرآن در تمام موارد است.در وقت نماز و هنگام قرائت امام جماعت و در هنگامى که امام در خطبه نماز جمعه تلاوت قرآن مى کند.

روایات متعددى که از پیشوایان اسلام نقل شده که حکم به صورت کلى یک حکم استحبابى است، یعنى شایسته و مستحب است که در هر کجا و در هر حال کسى قرآن را تلاوت کند، دیگران به احترام قرآن سکوت کنند و گوش جان فرا دهند، پیام خدا را بشنوند و در زندگى خود از آن الهام گیرند، زیرا قرآن تنها کتاب قرائت نیست، بلکه کتاب فهم و درک و سپس عمل است، این حکمِ مستحب به قدرى تأکید دارد که در بعضى از روایات از آن تعبیر به واجب شده است.

حدیث:

1-در حدیثى از امام صادق(ع) مى خوانیم: یَجِبُ الاِنْصاتُ لِلْقُرْآنِ فِى الصَّلوةِوَ فِى غَیْرِها وَ اِذْا قُرِءَ عِنْدَکَ الْقُرْآنُ وَجَبَ عَلَیْکَ الاِنْصاتُ وَ الاِسْتِماعُ:«واجب است در نماز و غیر نماز به هنگام شنیدن قرآن سکوت و استماع کرد و هنگامى که نزد تو قرآن خوانده شود، سکوت کردن و گوش فرا دادن لازم است»(وسائل الشیعه، ج6، ص 215)

2-حتى از بعضى از روایات استفاده مى شود: اگر امام جماعت مشغول قرائت باشد و فرد دیگرى، آیه اى از قرآن تلاوت کند، مستحب است سکوت کند تا او آیه را پایان دهد، سپس امام قرائت را تکمیل کند، چنان که از امام صادق(ع) نقل شده: على(ع) در نماز صبح بود و «ابن کَوّا» (همان مرد منافق تیره دل) در پشت سر امام(ع) مشغول نماز بود، ناگاه در نماز این آیه را تلاوت کرد:وَ لَقَدْ أُوحِىَ اِلَیْکَ وَ اِلَى الَّذِیْنَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِیْنَ: «به تو و همه پیامبران پیشین وحى شده که اگر مشرک شوى، تمام اعمالت تباه مى شود و از زیانکاران خواهى بود!»( زمر، آیه 65)و هدفش از خواندن آیه این بود که به طور کنایه به على(ع) احتمالاً در مورد قبول حکمیت در میدان «صفین» اعتراض کند.

اما با این حال امام(ع) براى احترام قرآن سکوت کرد، تا وى آیه را به پایان رسانید، سپس امام(ع) به ادامه قرائت نماز بازگشت.«ابن کَوّا» کار خود را دو مرتبه تکرار کرد، باز امام(ع) سکوت کرد.«ابن کَوّا» براى سومین بار آیه را تکرار نمود، و على(ع) مجدداً به احترام قرآن سکوت کرد.سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: فَاْصِبْر اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لایَسْتَخِفَنَّکَ الَّذِیْنَ لایُؤْمِنُونَ: اکنون که چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است; و هرگز کسانى که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه منحرف نکنند)! (روم /60)

اشاره به این که مجازات دردناک الهى در انتظار منافقان و افراد بى ایمان است و در برابر آنها باید تحمل و حوصله به خرج داد، سرانجام امام(ع)سوره را تمام کرده و به رکوع رفت.

در مورد کلمه لَعَلَّ: «شاید» که در این گونه موارد به کار مى رود، منظور این است: براى این که مشمول رحمت خدا شوید، تنها سکوت و گوش فرا دادن کافى نیست، شرائط دیگرى از جمله عمل به آن دارد.

هیچ مانعى ندارد مفهوم آیه فوق را آن چنان وسیع بدانیم که مسلمان و کافر همه را در بر گیرد، غیر مسلمانان باید بشنوند و سکوت کنند و در آن بیندیشند تا ایمان بیاورند و مشمول رحمت خدا شوند، مسلمانان هم باید گوش فرا دهند و مفاهیم آن را دریابند و به آن عمل کنند، تا رحمت خدا آنها را نیز فرا گیرد; زیرا قرآن کتاب ایمان و علم و عمل است براى همگان نه براى یک گروه معین!

3-امام باقر (ع) فرمودند: قاریان قرآن سه گروه هستند: گروهى قرآن را وسیله‌ى کسب و کار و معاش خود دانسته، خود را بر مردم تحمیل مى‌کنند، گروهى تنها قرآن را به زبان دارند و درعمل، احکامش را رعایت نمى‌کنند و گروهى که قرآن را تلاوت کرده و دواى درد خود مى‌دانند و همواره با آن مأنوسند، خداوند به واسطه‌ى این افراد عذاب را دفع کرده و به خاطر آنان باران نازل مى‌کند و اینان افرادى نادر هستند.(تفسیر نمونه،ج3ص257)

داستان:

1-در سیره ابن هشام مى خوانیم که سه نفر از سران قریش (ابوسفیان و ابوجهل و اخنس بن شریق) شبى از شب ها براى شنیدن آیات قرآن به صورت مخفیانه نزد خانه پیامبر (ص)آمدند در حالى که حضرت نماز مى خواند و آیات قرآن را تلاوت مى کرد هر کدام در گوشه اى پنهان شدند، بى آنکه دیگرى با خبر شود و تا صبح گوش به تلاوت قرآن سپردند و هنگام طلوع فجر متفرق شدند; ولى به زودى در جاده، یکدیگر را دیدند و هر کدام به نحوى، دیگرى را سرزنش کرد: «دیگر این کار را تکرار نکنید که اگر بعضى از قوم ما این منظره را ببینند; افکارى براى آنها پیدا مى شود»! شب دیگر همین کار را تکرار کردند و صبح هنگامى که یکدیگر را مشاهده کردند همان سخنان شب قبل و همان سرزنش ها و قرارداد عدم تکرار چنین کارى را مطرح کردند، و به خانه هاى خود رفتند; اتفاقاً شب سوم نیز همین مسأله دقیقاً تکرار شد، و صبح هنگامى که یکدیگررا بار دیگر ملاقات کردند، بعضى گفتند: «ما از اینجا تکان نمى خوریم تا عهد و پیمان ببندیم و براى همیشه این کار را ترک کنیم»، سرانجام پیمان بستند و متفرق شدند. (سیره ابن هشام، جلد 1، صفحه 337)

آرى جاذبه قران آنقدر زیاد بود که حتى دشمنان سر سخت در مقابل آن زانو مى زدند; و اگر پرده هاى تعصب و لجاجت و علاقه به حفظ منافع شخصى، کنار مى رفت یقیناً ایمان مى آوردند.

2- ولید بن‌ مغیره‌ مردی‌ توانگر بود و در بین‌ کفار قریش‌ به‌ دانایی‌ و تجربه‌ شهرت‌ داشت‌ و اعراب‌ عموماً برای‌ حل‌ مشکلات‌ خود به‌ وی‌ مراجعه‌ می‌کردند. یکی‌ از مشکلاتی‌ که‌  به‌ زعم‌ اعراب‌ مشرک‌ و صاحب‌ قدرت‌ -در مکه‌ رخ‌ نموده‌ بود، نفوذ و گسترش‌ اسلام‌ بود. روزی‌ قریش‌ و کفار از ولید درباره‌ حضرت‌ محمد (ص‌) داوری‌ خواستند. ولید از آنان‌ مهلت‌ خواست‌. سپس‌ از جای‌ خود برخاست‌ و به سوی‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) که‌ در حجر اسماعیل نشسته‌ بود رفت‌ و گفت‌ : پاره‌ای‌ از اشعارت‌ را برای‌ من‌ بخوان‌. پیامبر (ص‌) فرمود: آنچه‌ من‌ می‌گویم‌ و می‌خوانم‌ شعر نیست‌ بلکه‌ کلام‌ خداست‌ که‌ برای‌ هدایت‌ شما نازل‌ شده‌ است‌. سپس‌ ولید تقاضا کرد مقداری‌ از آیات‌ را تلاوت‌ کند. پیامبر (ص‌) سیزده‌ آیه‌ از آغاز سوره‌ فصلت‌ را خواند. هنگامی‌ که‌ به‌ این‌ آیه‌ رسید: «فان‌ اعرضوا فقل‌ انذرتکم‌ صاعقة‌ مثل‌ صاعقة‌ عاد و ثمود. » «هرگاه‌ روی‌ برگردانند، پس‌ بگو شما را از صاعقه‌ای‌ مانند صاعقه‌ عاد و ثمود بر حذر می‌دارم‌.ولید سخت‌ به‌ خود لرزید و موهایش‌ بر بدنش‌ راست‌ شد. همچون‌ بهت‌ زده‌ای‌ راه‌ خانه‌ در پیش‌ گرفت‌ و چند روزی‌ بیرون‌ نیامد؛ تا بدان‌ جا که‌ قریش‌ پنداشتند از دین‌ نیاکان‌ دست‌ برداشته‌ و راه‌ محمد(ص‌) را پیش‌ گرفته‌ است‌

و نیز نوشته‌اند: روزی‌ که‌ سوره‌ غافر بر پیامبر مکرم‌ (ص‌) نازل‌ شد، پیامبر با صدایی‌ جذاب‌ به‌ منظور ابلاغ‌ آیات‌ الهی‌ آن‌ را می‌خواند. از اتفاق‌، ولید نزدیک‌ پیامبر (ص‌) نشسته‌ بود آیات‌ را استماع‌ کرد.این‌ آیات‌ ولید را سخت‌ تحت‌ تأثیر قرار داد. وقتی‌ افراد قبیله‌ بنی‌ مخزوم‌ دور او را گرفتند و از وی‌ خواستند که‌ درباره‌ قرآن‌ محمد (ص‌) داوری‌ کند، او قرآن‌ را چنین‌ ستود: «و ان‌ له‌ لحلاوة‌ و ان‌ علیه‌ لطلاوة‌ و ان‌ اعلاه‌ المثمر و ان‌ اسفله‌ لمغدق‌ و انه‌ یعلو و ما یعلی‌ علیه‌.»یعنی‌ کلامی‌ که‌ محمد آورده‌ است‌، شیرینی‌ خاصی‌ دارد و زیبایی‌ ویژه‌ای‌، شاخسار آن‌ پر میوه‌ است‌ و ریشه‌های‌ آن‌ پربرکت‌ سخنی‌ است‌ برجسته‌ و هیچ‌ سخنی‌ از آن‌ برجسته‌تر نیست‌.»

3- دو نفر از طایفه خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدقیس به مکه آمده بودند تا از مردم آنجا پیمانى بر ضد طایفه اوس که از رقیبان و دشمنان سر سخت خزرج در مدینه بودند، بگیرند؛ آنها به خانه عتبة بن ربیعه وارد شدند و منظور خود را از سفر به مکه براى او توضیح دادند.عتبه در پاسخ آنها گفت: «شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصاً در این ایام گرفتارى تازه اى پیدا کرده ایم که ما را سخت به خود مشغول داشته، بنابراین توان یارى شما را نداریم».اسعد پرسید: «شما در حرم امن زندگى مى کنید، چه گرفتارى دارید؟»عتبه گفت: «مردى در میان ما ظهور کرده که مى گوید: رسول خد هستم. عقل ما را ناچیز مى داند، به خدایان و بت هاى ما بد مى گوید، اجتماع ما را پراکنده و جوانان ما را فاسد نموده است.

اسعد پرسید: «او از کدام خانواده است؟»، گفت: «فرزند عبدالله، و فرزند زاده عبدالمطلب است و اتفاقاً از خانواده شریفى است».در اینجا اسعد و ذکوان در فکر فرو رفتند، و به خاطرشان آمد که از یهود مدینه شنیده بودند که به همین زودى پیامبرى در مکه ظهور خواهد کرد، و به مدینه هجرت خواهد نمود. اسعد پیش خود گفت :نکند این همان کسى باشد که یهود از او خبر مى دادند.سپس رو به عتبه کرد و پرسید: «او الآن کجا است؟» گفت: «او و پیروانش هم اکنون در دره اى از کوه، محاصره شده اند و تنها در موسم حج و عمره ماه رجب، مى توانند در مسجد الحرام و در میان جمعیت به راحتى ظاهر شوند، او الآن به مسجد الحرام آمده، اما اگر مى خواهى به آنجا بروى، به سخنان او گوش فرا مده، و حتى یک کلمه با او حرف نزن، که او ساحر زبر دستی است».اسعد به عتبه گفت: «من چاره اى ندارم مُحرِم شده ام و باید طواف خانه کعبه کنم، او هم که در آنجا نشسته است، تو به من مى گویى من به او نزدیک نشوم، پس چه کنم؟» عتبه گفت: «مقدارى پنبه در گوش هاى خود قرار ده، تا سخنان او را نشنوى!» اسعد وارد مسجد الحرام شد در حالى که هر دو گوش خود را با پنبه سخت بسته بود و مشغول طواف خانه کعبه شد، در حالى که پیامبر(ص) با جمعى از بنى هاشم در حجر اسماعیل در کنار خانه کعبه نشسته بودند، او نگاهى به پیامبر(ص) انداخت و به سرعت گذشت.در دور دوم طواف با خود گفت: «هیچ کس احمق تر از من نیست، آیا مى شود یک چنین داستان مهمى در مکه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبر نگیرم، و قوم خود را در جریان نگذارم!» دست کرد و پنبه ها را از گوش بیرون آورد و دور افکند و در جلو پیامبر اکرم(ص) قرار گرفت و پرسید: تو ما را به چه چیز دعوت مى کنى؟! پیامبر(ص) به آرامى فرمود: «به شهادت بر یگانگى خدا و این که من فرستاده او هستم، و نیز شما را به این کارها دعوت مى کنم...» سپس آیات 151 تا 153 سوره انعام: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً...» تا آخر آیات که مجموعه اى است از معارف عالى اسلامى و دستورات اجتماعى و مسائل اخلاقى  که مجموعاً ده دستور است را براى او تلاوت فرمود. هنگامى که اسعد این آیات روح پرور را که با فطرتش آشنا بود، شنید به کلى منقلب شد و فریاد زد: «اشهد ان لا اله اِلاّ اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه».سپس افزود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد. من اهل یثرب و از طایفه خزرج هستم، روابط ما با برادرانمان از طایفه اوس بر اثر جنگ هاى طولانى به کلى از هم گسسته، و شاید خداوند به کمک تو آن پیوند گسسته را بر قرار سازد.ما وصف تو را از طایفه یهود مدینه شنیده بودیم که از ظهور تو بشارت ها مى دادند، و امیدواریم که شهر ما هجرتگاه تو گردد، زیرا یهود از کتب آسمانى خود چنین به ما خبر داده اند. من براى بستن پیمان جنگى بر ضد دشمنان آمده بودم، ولى خداوند مرا به پیروزى بزرگترى نایل کرد.رفیق او ذکوان نیز مسلمان شد و هر دو از رسول خدا(ص) تقاضا کردند مُبلّغى همراه آنان به مدینه بفرستد تا به مردم قرآن تعلیم دهد و به سوى اسلام دعوت نماید، و آتش جنگ ها خاموش گردد.

پیامبر اکرم(ص) مصعب بن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد و از آن زمان، پایه هاى اسلام در مدینه گذارده شد و چهره مدینه دگرگون گشت(بحار الانوار، ج 19، ص 8 تا 10)


هنوز نظری ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


۰
جمعه, ۲۰ تیر ۱۳۹۹، ۰۱:۵۶ ب.ظ
۰
سیدهادی محمدپور

سایت

سراش

سراش مخفف سراج شیعه میباشد

مطالب قرآنی

آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم

گلچین بهترین مداحی های کشور


<<سیدهادی محمدپور>>


نکته : این سایت تازه تاسیس است تا بارگزاری کامل مطالب صبور باشید.

نویسندگان

سیدهادی محمدپور