سراش

خوش اخلاقی

وَ إِنَّکَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ

و همانا تو داراى اخلاق بزرگى هستى.( قلم/4)

پیغمبر اعظم که به عصمت طاق است                      در خُلق عظیم شهرۀ آفاق است

 

فرمود: ظهور نور من، بعثت من                  رستاخیز مکارم اخلاق است

------------------

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد                        دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                       بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

تفسیر:

عجب اخلاق برجسته اى دارى!

اخلاقى که، عقل در آن حیران است، لطف و محبتى بى نظیر، صفا و صمیمیتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصیف ناپذیر.اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى کنى، تو خود بیش از همه عبادت مى نمائى، و اگر از کار بد بازمى دارى، تو قبل از همه خوددارى مى کنى، آزارت مى کنند و تو اندرز مى دهى، ناسزایت مى گویند و براى آنها دعا مى کنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاکستر داغ بر سرت مى ریزند و تو براى هدایت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى.آرى، تو کانون محبت، عواطف و سرچشمه رحمتى.

«خُلُق» از ماده «خلقت» به معنى صفاتى است که از انسان جدا نمى شود، و همچون خلقت و آفرینش انسان مى گردد.

بعضى از مفسران، خلق عظیم پیامبر(ص) را به «صبر در راه حق، گستردگى بذل و بخشش، تدبیر امور، رفق و مدارا، و تحمل سختى ها در مسیر دعوت به سوى خدا، عفو و گذشت، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص» تفسیر کرده اند، گر چه همه این صفات در پیامبر(ص) بود، ولى «خلُق عظیم» او، منحصر به اینها نبود.

نمونه اى از اخلاق پیامبر(ص):

پیروزى پیامبر اسلام(ص)، هر چند با تأئید و امداد الهى بود، ولى عوامل زیادى از نظر ظاهر داشت، که یکى از مهم ترین آنها جاذبه اخلاقى پیامبر(ص) بود.آن چنان صفات عالى انسانى و مکارم اخلاق در او جمع بود، که دشمنان سرسخت را تحت تأثیر قرار مى داد، به تسلیم وادار مى کرد، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت.بلکه، اگر این را معجزه اخلاقى پیامبر(ص) بنامیم، اغراق نگفته ایم، چنان که نمونه اى از این معجزءه اخلاقى در فتح «مکّه» نمایان گشت: هنگامى که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه، که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پیامبر(ص) به کار گرفتند، در چنگال مسلمین گرفتار شدند، پیغمبر اکرم(ص) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى آنها را صادر کرد، و تمام جنایات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همین سبب شد که به مصداق «یَدْخُلُونَ فِى دِیْنِ اللّهِ أَفْواجاً» فوج، فوج مسلمان شوند.

درباره حسن خلق پیامبر(ص) و عفو، گذشت، عطوفت، مهربانى، ایثار، فداکارى و تقواى آن حضرت،داستان هاى زیادى در کتب تفسیر و تواریخ آمده است

حدیث:

1-در حدیثى از حسین بن على(ع) می خوانیم:از پدرم امیر مؤمنان على(ع) درباره ویژگى هاى زندگى پیامبر(ص) و اخلاق او سؤال کردم، و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمود، در بخشى از این حدیث آمده است:رفتار پیامبر(ص) با همنشینانش چنین بود، دائماً خوشرو و خندان و ملایم، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان و عیبجو و چاپلوس نبود، هیچ کس از او مأیوس نمى شد، و هر کس به در خانه او مى آمد نومید بازنمى گشت.سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگوئى، و دخالت در کارى که به او مربوط نبود.و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسى را مذمت نمى کرد، سرزنش نمى فرمود، و از لغزش ها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد.هرگز، سخن نمى گفت، مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت، در موقع سخن گفتن، به قدرى نافذ الکلمه بود که، همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند، و به هنگامى که ساکت مى شد، آنها به سخن درمى آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى کردند.هر گاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد، تحمل مى نمود، و به یارانش مى فرمود: هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد، به او عطا کنید و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد(معانى الاخبار، صفحه 83)

آرى، اگر این اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود، آن ملت عقب مانده جاهلى، و آن جمع خشن انعطاف ناپذیر، در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند، و به مصداق «لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»  همه پراکنده مى شدند.( آل عمران/ 159)

2-پیامبر(ص) فرمودند: إِنَّما بُعِثْتُ لاِتَمِّمَ مَکارِمَ الاْ خْلاقِ: من براى این مبعوث شده ام که فضائل اخلاقى را تکمیل کنم.(مجمع البیان، ج 10، ص 333)به این ترتیب، یکى از اهداف اصلى بعثت پیامبر(ص)، همین تکمیل اخلاق نیکو است.

3ـ در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ دَرَجَةَ قائِمِ اللَّیْلِ وَ صائِمِ النَّهارِ: «مؤمن با حسن خلق خود، به درجه کسى مى رسد که، شب ها به عبادت مى ایستد، و روزها روزه دار است».(همان)

4ـ و باز از همان حضرت آمده است که: ما مِنْ شَیْء أَثْقَلُ فِی الْمِیزانِ مِنْ خُلْق حَسَن: «چیزى در میزان عمل در روز قیامت سنگین تر از خلق خوب نیست».(همان)

5ـ و نیز، از آن حضرت نقل شده که: از همه شما محبوب تر نزد خدا، کسى است که، اخلاقش از همه بهتر باشد، همان کسانى که متواضعند، با دیگران مى جوشند، و مردم نیز با آنها مى جوشند، و از همه شما مغبوض تر نزد خدا، افراد سخن چینى هستند که در میان برادران جدائى مى افکند، و براى افراد بى گناه در جستجوى لغزشند( مجمع البیان، ج 10، ص 333)

6 ـ در حدیث دیگرى از پیامبر(ص) مى خوانیم: أَکْثَرُ ما یُدْخِلُ النّاسَ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ: بیشترین چیزى که مردم را وارد بهشت مى کند تقوا و حسن خلق است ( تفسیر قرطبى، ج 10، ص 6707)

7ـ در حدیثى از امام باقر(ع) آمده است: إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیماناً أَحْسَنُهُمْ خُلْقاً: «از میان مؤمنان، کسى ایمانش از همه بهتر است که، اخلاقش کامل تر باشد( وسائل الشیعه، ج 8، ص506، ح 21)

8ـ در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(ع) آمده است پیامبر(ص) فرمود: عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ، فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لا مَحالَةً، وَ إِیّاکُمْ وَ سُوءَ الْخُلْقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ فِی النّارِ لا مَحَالةً:«بر شما لازم است به سراغ حسن خلق بروید، زیرا حسن خلق سرانجام در بهشت است، و از سوء خلق بپرهیزید، که سوء خلق سرانجام در آتش است».(روح البیان، ج 10، ص 108)

مونته، استاد دانشکده ژنو می گوید:

محمد، اخلاق بسیار عالی و رفتار نیکو داشت .خداوند نیز اخلاق و رفتارش را اسوه عالمیان قرار داد، به گونه ای که موافق و مخالف، به این امر اذعان داشتند؛ زیرا پیامبر این امر را بخشی از روش و هدف های دعوت خویش قرار داده بود و این مسئله، سبب شد تا بسیاری از مخالفان سرسختش پیش از آنکه با منطق زبان یا شمشیر نبی به اسلام ایمان آورند، از درون مقهور عظمت اخلاق نبوی شدند.

مویر می گوید: «جوانمردی و بلند همتی محمد، حتی درباره مردمی که مدت ها از او بیزار بودند و او را نمی پذیرفتند، شایسته ستایش است».

داستان:

1-ابن عبّاس درباره نیکوخویى پیامبر(ص) چنین نقل مى‌کند: روزى حضرت با اصحاب در مسجد نشسته بود که اعرابى با شمشیر حمایل و سوسمارى در دامن وارد شد و گفت: محمّد ساحر کذاب کجاست؟ اصحاب برخاستند تا او را بزنند، اما پیامبر فرمودند: شما را سوگند مى‌دهم که دست نگه‌دارید. پیامبر به آن مرد اعرابى فرمودند: اى برادر عرب! که را مى‌جویى؟ گفت: محمّد ساحر کذاب را! پیامبرفرمودند: محمّد منم، اما ساحر و کذاب نیستم و بلکه رسول خدا هستم. اعرابى گفت: سوگند به لات و عزى اگر جمال رویت نبود به روى تو شمشیر مى‌کشیدم. به لات سوگند که به تو ایمان نمى‌آورم تا آنکه این سوسمار به تو ایمان آورد. در این لحظه سوسمار را از آستین خود بیرون انداخت.پیامبر فرمود: اى سوسمار! سوسمار گفت: «لبیک و سعدیک! »پیامبر فرمود: «چه کسى را مى‌پرستى؟»سوسمار گفت: کسى را که عرش او در آسمانهاست و سلطنت او در زمین و دریاها جارى است و در بهشت، رحمت و در آتش جهنم، عذاب دارد.پیامبر فرمود: «من کیستم اى سوسمار؟» .سوسمار گفت: تو فرستادۀ پروردگار عالمیان و خاتم پیامبران هستى. رستگار است کسى که تو را تصدیق کند و زیانکار است کسى که تو را تکذیب نماید.اعرابى خطاب به پیامبر گفت: «وقتى پیش تو آمدم مبغوضترین شخص نزد من بودى ولى الآن محبوبترین فرد هستى» .آنگاه اسلام آورد و به یگانگى خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهى داد و پیش قبیله خود «بنى سلیم» برگشت و قضیه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها مسلمان شدند (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 390)

2-آن روز، پیامبر(ص) چون روزهای قبل از آن کوچه می گذشت. پرسید: دوستی داشتیم که هرگاه از کنار خانه اش عبور می کردیم، بر سر ما خاکستر می ریخت، چند روزی است از او خبری نداریم، کجاست؟ گفتند: بیمار شده است. با چند نفر از یاران به عیادت وی رفت. بیمار با شرمندگی به مادرش گفت: صورتم را بپوشان. وقتی رسول خدا (ص) وارد شد، گفت: ای پیامبر، اول مرا مسلمان کن، تا دیدگانم به دیدارت روشن شود. مرد یهودی با این رفتار پیامبر، به سرعت متحول شد و اسلام را پذیرفت.( عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۸۳)

3- در مدینه هر کس برای پیامبر هدیه ای می آورد. مادر انس بن مالک آمد و گفت: من چیزی برای پیشکش ندارم اما فرزندی دارم که او را به عنوان خادم شما پیشکش می کنم. انس ده سال خادم پیامبر بود، بعد از رحلت رسول اکرم از انس سوال کردند پیامبر را چگونه یافتی؟ گفت مختصر بگویم یا مفصل؟ گفتند: مختصر. انس گفت: رفتار پیامبر در این ده سال به گونه ای بود که نفهمیدم من خادم او بودم یا او خادم من!( (آداب، سنن و روش رفتارى پیامبر گرامى اسلام، ص ۲۳)

4- در یکی از جنگ ها در حالی که لشکر پیامبر(ص) مشغول استقرار خیمه ها  بودند در اثر باران شدید بین پیامبر که مشغول استراحت در زیر درختی بودند و بین لشکر فاصله افتاد و یک نفر از لشکر دشمن که متوجه این موقعیت شده بود شمشیرش را برداشت و به طرف پیامبر آمد، شمشیر کشید و گفت: یا محمد! چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ فرمود: خدا. هنگامی که پایش لغزید و با شمشیر به زمین افتاد، پیامبر (ص) آن را برداشت و روی سینه اش نشست. فرمود: چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ بی درنگ گفت: «جُودَکَ و کَرَمُکَ یا مُحمّد؛ جود و بخشش تو». پیامبر در حالی که اشک محبت در چشمانش حلقه زده بود، فرمود: حرکت کن و به اردوگاه خود برو.(همان)

5- دندان پیامبر(ص) را شکستند اما او به جای آن که نفرین کرده و نفرتی در دلش پدید آید دستان خود را به سمت آسمان بلند کرده و می‌فرمود: «اهد قومی انّهم لا یعلمون»؛ خدایا اینها نمی‌دانند و تو اینها را هدایت کن. یعنی جواب بدی را با خوبی می‌داد.( عیون الاثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، ج 2، ص 434)

6-اخلاق نیکوی شیخ جعفرکاشف الغطاء

روزی شیخ الفقها العظام،مرحوم حاج شیخ جعفر(ره) نویسنده کتاب کشف الغطا در اصفهان پیش از آن که نماز را شروع کند مقداری پول بین فقرا قسمت نمود و پس از اتمام آن به نماز ایستاد.یکی از سادات فقیر خبردار شد و بین دو نماز خدمت شیخ رسید و عرض کرد مال جدم(سهم سادات) را به من باز ده. فرمود:تو دیر آمدی و اکنون دیگر چیزی نمانده که به تو بدهم. سیدغضبناک شد و آب دهان خود را بر محاسن مبارک شیخ افکند!سپس شیخ از محراب بر خواست و دامن خود را گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود:هرکه ریش شیخ را دوست دارد به سید کمک کند.پس مردم دامن شیخ را پر از پول نمودند.شیخ نیز آنها را به سید دادو بعد ازآن به نماز عصر ایستاد.(کشف الغطاء،ج1ص24)


هنوز نظری ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


۰
پنجشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۳۵ ق.ظ
۰
سیدهادی محمدپور

سایت

سراش

سراش مخفف سراج شیعه میباشد

مطالب قرآنی

آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم

گلچین بهترین مداحی های کشور


<<سیدهادی محمدپور>>


نکته : این سایت تازه تاسیس است تا بارگزاری کامل مطالب صبور باشید.

نویسندگان

سیدهادی محمدپور